داستان “زندگی ناامیدانه” پنج زن پس از فرار از کره شمالی[플랫]

[ad_1]

“لی سورین … در آن زمان فصل بارانی بود ، بنابراین رودخانه متورم شده بود و من در آن شرایط پاهایم را از دست دادم. سپس وقتی روی آب کلیک می کند یا می افتد ، می میرد. لباسها روی سر ، ماهی مرکب ، ماهی مرکب خشک روی سر است. من ماهی مرکب را دوست دارم …

[ad_2]